تبلیغات

ترنم دلتنگی - قطره محال اندیش!

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

قطره محال اندیش!

بعضیا مثل اقیانوسن...از بیرون که نگاشون میکنی هیچی ازشون نمیدونی...شاید یه

عالمه آب خشن به نظر بیان که زیاد نباید دور وبرشون شلوغی کرد!...فکر میکنی اگه بری

درونشون اتفاقات ومناظر خوبی در انتظارت نیست...اگه دلتو به اقیانوس بدی و بپری توی

دلش اونوقت میبینی چقدر مهربون تو رو تو بغلش میکشه و به عمق وجودش راهت

میده!...اینجاست که میفهمی اون اقیانوس به ظاهر مهیب و خشن توی دلش چه چیزای

قشنگی برای کشف کردن داره!...ته دلش چقدر زلال وپاکه...ماهی های قشنگشو،

عروسای دریاییشو ,گلهای رنگارنگشو که میبینی دیگه دلت نمی خواد از اونجا بیای

بیرون!...درونش انقدر منظم و ساکت و قشنگه که یه ابهت خاصی بهش میده...وقتی یه

سکوت سنگین همه وجودشو میگیره اونوقت از شنیدن صدای نفسهای خودتم میترسی

...یه ترسی سراغ ادم میاد که از ترس نیست ! ازدیدن  ابهت وبزرگی و وسعت دل

اقیانوسه!....بعضیا شیشه ای اند ...مثل شیشه پاک...مثل شیشه زلال...مثل شیشه

شکننده!...کافیه نگاهشون کنی اون قلب سرخ وتپنده شون رو از پشت روح شیشه ای_

شون به راحتی میتونی ببینی!...

بعد از هوس بیدار موندن تا صبح و حرف زدن و چای پررنگ خوردن،دلم میخواد میشد کنار

ساحل رو کیسه های شنی که رو هم جمع کردن، کنار همدیگه ساکت مینشستیم و دریا

 رو تماشا میکردیم!..دریا....نه موجهایی که خودشونو به ساحل میکوبنو میذارن میرن!نه!..

دلم میخواد اون ته دریا رو تماشا میکردیم...اون تهش که انگار وایستاده...اونجا که دریا و

آسمون میرسن بهم!...اونجا که وقتی میرسن به هم دل پر خونشونو برای هم رو میکنن!...

تماشای دریا کنار یه اقیانوس!..هه!خدای من!..چه هاست در سر این قطره محال اندیش!

درون اقیانوس

پ.ن خصوصی محض شیطنت:بعضیا اقیانوسن!...شما که نه!بعضیا!

پ.ن خصوصی تر:دلتنگیت برای گریه منو یاد این شعر مرحوم قیصر امین پور انداخت:

 مردن چقدر حوصله می‏خواهد
بی‏آنكه در سراسر عمرت
یك روز, یك نفس
بی حس مرگ زیسته باشی!
امضای تازهء من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای كاش
آن نام را دوباره
پیدا كنم
ای كاش
آن كوچه را دوباره ببینم
آنجا كه ناگهان
یك روز نام كوچكم از دستم
افتاد
و لابه‏لای خاطره‏ها گم شد
آنجا كه
یك كودك غریبه
با چشمهای كودكی من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است!
آه, ای شباهت دور!
ای چشمهای مغرور!
این روزها كه جرأت دیوانگی كم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست كم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذریم!
این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است!

نوشته شده توسط قاصدک در جمعه 15 آذر 1387 و ساعت 08:58 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 18 آذر 1387 و ساعت 11:31 ق.ظ