تبلیغات

ترنم دلتنگی - جنون جوانی

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

جنون جوانی

سلام

یکی میشه سهراب توی یه خط یه دنیا حرف میزنه خودشو راحت میکنه،یکی میشه من

 که هزارتا کلمه رو همینجور پشت سرهم میچینم و به جایی نمیرسم!...هزار بار گفتم

 بازم میگم...شاید محال بودن آرزوهای محاله که جرات آرزو کردنش رو به آدم میده...

از سر شب همین یک خط معروف از شعر سهراب تو ذهنم وول میخوره: « خوب بود این

مردم دانه های دلشان پیدا بود!!!»....این یه آرزوی محاله که اگه میدونستم محال نیست

 آرزوش نمیکردم...کراهت دلای آدمای امروز از پس هزار و یک رنگ ،از پشت هزار نقاب،از

 پشت هزار پرده،حال آدمو بد میکنه وای به روزی که این دلا بی پرده بشن!..از سر شب

انگار یکی توی ذهنم نشسته هی حرفهای ربط دار و بیربط توی گوش ذهنم پچ پچ میکنه

...گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من....خوب بود این مردم...دانه ی دل...نمیشه فهمید تو دل

 کی ،چی میگذره...لعنت بر شیطون....چقدر راحت خیالتو دستکاری میکنه تا در مورد

 چیزایی که میبینی و میشنوی بد فکر کنی!....حواست باشه صدای دلی که غیب نماست

 و جام جم دارد با صدای این شیطون لعنتی که گاهی عجیب خوش صدا میشه اشتباه

نندازی!....تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار...ابهام ،پیچیدگی...کاش همه خودشون

بودن ولی هیشکی خودش نیست!...

میدونی امشب خیلی جسور شدم....جرات دارم آرزو کنم...آرزو کنم دانه ی دل من برای

 تو پیدا بود....برای تو که حتی نمیدونی دارم اینا رو برای تو مینویسم....اره من انقدر جرات

 دارم که دلمو بگیرم دستم هرچی که توش بوده یا هست نشونت بدم...نمیگم انقدر تمیز

بوده که خجالت نکشم نشون کسی بدم...نه! ولی مطمئنم هروقت که خواسته دلم کثیف

بشه انقدر اشک تو چشام داشتم،انقدر خدای من مهربون بوده که بتونم بشورمش و

 تمیزش کنم...اره من جراتشو دارم دلمو نشونت بدم....تو چی؟ جرات داری دلتو نشون

کسی بدی؟با همه کثیفی و تمیزیش؟با همه زشتی ها و قشنگی های توش؟....

کاش دونه ی دل من برای تو یکی پیدا بود تا مجبور نشم بیام اینجا شروع کنم به نوشتن

هذیونها و صداهایی که زیر لحافی که رو سرم میکشم میپیچن وگیجم میکنن!خفه ام

میکنن!...من خیالبافم...آرزوهای عجیب غریب زیادی هم داشته و دارم....نمیدونم....

شاید این صداها...این آرزوهای دور از واقعیت...این خیالبافیا...یه سری نشونن...یه سری

علائم...شاید دچار اسکیزوفرنی شدم...همون جنون جوانی خودمون...وای خدای من !

 زندگی چقدر ساده است...آدما چقدر پیچیده اش میکنن...چقدر آدما پیچیده شدن....

چقدر خودشونو پیچیدن لای پرده و رنگ و لباس...صدا زیاده...همین صداهایی که تو

ذهنمه...هیــــــــــــــــــــــــــــس!...دلم میخواد بخوابه!خسته است....

نوشته شده توسط قاصدک در یکشنبه 15 دی 1387 و ساعت 11:54 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 16 دی 1387 و ساعت 12:26 ق.ظ