تبلیغات

ترنم دلتنگی - همه انسانیم...انسانهای بارانی!

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

همه انسانیم...انسانهای بارانی!

مقدمه: زن جالبیه...خیلی وقتها کمکم کرده ...چیزایی که اون از زندگی من میدونه

خاله ام نمیدونه! اما نمیدونم چرا هیچ وقت حس نکردم که دوستش دارم حتی شده

 اپسیلون مقدار!...از اونجایی هم که دروغ نمیگم به کسی هیچ وقت نشده بهش بگم

 دلم برات تنگ شده یا دوستت دارم...چون نشده و نداشتم!

از توی کتابی سوالات خودشناسی میپرسه و همه بلند جوابشونو میگن تا بقیه هم

بشنون...جوابهای جالب داده میشه...یه سوالش این بود: اگر دوست داشته باشید در

 همین لحظه به کسی بگویید که دوستش دارید و نتوانید، او چه کسی است؟...جوابش

 خیلی عجیب به نظرم میرسه...خیلی جدی میگه:شوهرم...دوستش دارم ولی بهش

نمیگم...میپرسم چرا؟...میگه :چون زیاد به کسی بگی دوستت دارم پررو میشه!!!!!!!!

وهمه با احسنت و آفرین تاییدش میکنن...

 

باور کن زمین می چرخد ...چرخیده است انقدر زیاد انقدر سریع که  باران جای طراوت و

 نشاط ،سرب و دود را از آسمان می نشاند بر فرق زمین!باور کن بوی خاک باران خورده  

افسانه است، اینجا که خاکها آسفالت شده اند و سنگی!..باور کن اینجا باید شمردن یاد

بگیری اینجا که همه حسابشان خوبست وادبیاتشان صفر!....باور کن روزگار قحطی

است...قحطی عشق ،قحطی صداقت ،قحطی آدمیت...باور کن اینجا باید شمردن یاد

بگیری و خرج محبت ....اینجا که محبت را جیره بندی کرده اند و مثقال مثقال

 معامله میکنند!!....باور کن!...باور کن اینجا خضوع  را چیزی جز حقارت معنا

نمیکنند...اینجا که کبر شده است مترادف غرور و عزت نفس!....باور کن گذشته است

روزگار دانایی و توانایی...اینجا که ابلهان توانا ترینند...باور کن...

دلم،گلم

باور کن اینجا همه بارانیم اما نمی باریم...همه انسانیم اما از رنجاندن نمیترسیم...

 

نوشته شده توسط قاصدک در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 02:19 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 02:50 ب.ظ