تبلیغات

ترنم دلتنگی - یک داستان خیلی بلند!

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

یک داستان خیلی بلند!

سکوت می کند...آب دهانش را قورت می دهد به سختی... انگار که چیزی راه گلویش

 را بسته باشد...از تنهایی اش می گوید...از دلتنگی ها و از آفتابی که انقدر داغ نیست

 این روزها تا امروز تکراری را ،فردا کند!...تب ولرز گرفته است صدایش، از غمی سرد...

سرد،سرد،سرد...می سوزاند، می لرزد،میلرزاند صدایش!...بغضش می ترکد...دردهایش

 را میشمارد با هق هق اشکهایی که کور کور میریزند بر تن سنگی این زمین

ناحسابی!...سکوت می کند....

و این صدای کف و سوت و احسنت تماشاچیان است که سکوت غم انگیزش را میشکند!..

جشن گرفته اند!...تبریک می گویند....چه صدای دلنشینی...جالب بود...زیبا بود....

 جایزه گرفته اند شعرهایش!!!

نوشته شده توسط قاصدک در جمعه 23 اسفند 1387 و ساعت 11:52 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 و ساعت 12:10 ق.ظ