تبلیغات

ترنم دلتنگی - دوست داشتن، بی آنکه بداند

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

دوست داشتن، بی آنکه بداند

پیاده روی رو خیلی دوست دارم....انقدر زیاد که خستگی ِ بعد از 11 ساعت سر کلاس


نشستن، نمیتونه منصرفم کنه که همه ی راه چند کیلومتری تا خونه رو پیاده نرم!...


پیاده روی رو دوست دارم و تو دلم ناسزا بار خستگی، بار پاهایی که از خستگی زار


میزنند ،میکنم...پیاده میرم و از خستگی پاهام مینالم...بعضی ها میگن این عجیبه ...


واقعاً عجیبه؟...اینکه از راه رفتن با پاهات لذت ببری و فحش بدهی به همون پاهایی که


با تو راه نمیان؟...نه! این اصلاً عجیب نیست...خوب که فکر میکنم میبینم همه آدمها


وقتی چیزی یا کسی را دوست دارند بیشتر از هرچیز یا هرکس دیگه از دست اون گله


میکنن...غر میزنند به جونش...دوست داشتن چه شکلها که به خودش نمیگیره...


یک روز میشه حرفهای سراسر عشق و دوستی، یک روز میشه گله و شکایت،


یک روز میشه کم محلی، یک روز میشه فحش و ناسزا، یک روز میشه میمیرم برات!


یک روز می شه...هرشب صدای علی لهراسبی میپیچه توی اتاق نشیمن ...


صداش میاد اما من فقط همین یک جمله را میشنوم: دلم از کسی گرفته که میخوام


براش بمیرم!....اینکه عجیب نیست...هست؟


تن من داغه و هوا سرد...اصلا از سرما خوشم نمیاد..اذیتم میکنه....سرما که میخوره به


پوستلطیف و داغ صورتم ،صورتم میسوزه...خشک میشه...زبر میشه...اذیت میشم...


جوری که دلم میخواد یه آرزوی احمقانه بکنم و ته بند آرزو، رو کنم به اون دوتا چشم


مهربون بالای سرمو بگم: تو جدی نگیر خدا! و اون باز یه لبخند ملیح بهم بزنه بگه :


حواسم هست فینگیلی!...از اون آرزوهای دل خنک کن!...ته دلم میگم کاش منم یه


جانور خونسرد بودم!!!...تا سرما انقدر اذیتم نکنه...که سرد بودم وقتی  اطرافم سرده


...که گرم بودم وقتی اطرافم گرمه...اینجوری انقدر گرمی دلم و سردی اطرافم اذیتم


نمیکرد....


با هر موقعیت سخت و شرایط بدی که  مواجه میشی بهت میگن:ناراحت نباش!


اولش سخته ولی بعد بهش عادت!!میکنی!....عادت!....کاش یکی بود بدون هیچ


پوزخندی به بهم میگفت یکی مثل من که عادتش عادت نکردنه چه خاکی باید به سرش


بریزه!...کسی که هیچی این دنیا براش عادت نمیشه...روزها هیچ کدوم براش مثل هم


نیستن...آدما همون آدمایی هستن که بار اول دیدتشون...همون قدر تازه...همون قدر


دوست داشتنی...کسی که حتی زندگی کردن هم براش عادت نیست!...


پیاده روی رو دوست دارم،حتی با پاهای خسته!...میشه پیاده رفت و فکر کرد...فکر کرد و


به این نتیجه رسید که آرزوی خوب داشتن کار آدمای بزرگه وآرزوی حقیر مال آدمای کوچیک


"خدایا به من مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت ،


دوست داشتن بی آنکه بداند، روزی کن!"


                                                                                                      «دکتر علی شریعتی»




نوشته شده توسط قاصدک در دوشنبه 18 آبان 1388 و ساعت 12:26 ق.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1388 و ساعت 12:53 ق.ظ