تبلیغات

ترنم دلتنگی - یک حس نباید

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

یک حس نباید

  همیشه همین طور بوده....وقتی چیزی که نباید ، وارد تنم میشود یک


جای بدنم شروع میکند به نالیدن...درد می آید...گاهی هم سوزش و


گاهی
هم همه اینها همراه با تب ولرز!و یک عالمه نشانه ی دیگر....کلا

 سیستم وجود آدمها همین است...آلارم کار
گذاشته اند توی تنمان که

بفهمیم یک چیز نبایدی، وارد تنمان شده و دارد همینطور
برای خودش

 میچرخد!...که باید یک فکری به حالش بکنی وبندازیش بیرون که اگر
نکنی

 خانه خراب میشوی
!...


لرز میگیرد دلم...تب میکنم...گر میگیرد گونه هایم...لبهایم میسوزد از فشار


دندانهایم
وقتی از چشمهای تو سرازیر میشود میریزد توی دلم ....دلم را

 قلقلک میدهد....لبم
را به خنده وا میکند.....دندانم را میفشارد بر لبم که

 نشود که نبینی....که دلم را ضعف
میبرد این حس نباید اسم ندار!!!!!!!!

 

  پ.ن: بچه بودم زیاد مسموم میشدم...از اون شبهایی که زیر سرم بودم


چیزی جز اون خواب عمیق پر از آرامش بعد از کلی استفراغ و شکم درد


یادم نمیاد....تازه به این نتیجه رسیدم که کلی حس شیرین و اسم ندار و


نباید! وجود داره که من حسش نکردم!

نوشته شده توسط قاصدک در جمعه 2 بهمن 1388 و ساعت 01:10 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ جمعه 2 بهمن 1388 و ساعت 01:45 ب.ظ