تبلیغات

ترنم دلتنگی - مسخ

 
ترنم دلتنگی
 
 

 

مسخ

هر روز  بهم سلام میکنیم.........احمقانه بهم لبخند میزنیم.....از کلاهبرداری پسر از پدر

میگوییم.....
از نابرادری برادر با برادر.......حرف، حرف، حرف میزنیم.....هر روز که میگذرد

انگار کتاب مسخ کافکا را ورق میزنم........به لرزه می افتم
از گربه سان وحشتناک روی

 نرده ها که کسی محلش نمی گذارد...که من میبینمش تنها......من از این تنهایی


 زیبا، می ترسم!

نوشته شده توسط قاصدک در جمعه 14 اسفند 1388 و ساعت 09:39 ب.ظ [+]
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -